فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
23
كليات ( فارسى )
كشفى كه آن را واقع مىشد آن را در لباس نظم كشيده ، در نظر بابا كمال مىگذرانيد ، روزى بابا كمال بشمس الدين تبريزى گفت كه از آن اسرار و حقايق كه فرزند عراقى را دست مىدهد ترا هيچ واقع نمىشود . گفت مرا بيش از آن دست مىدهد اما بواسطهء بعضى اصطلاحات مىتواند در لباس نظم درآورد و من از آن عاريم . . . » اين مطلب را مؤلف بحيره از نفحات الانس جامى گرفته و در آنجا دربارهء شمس الدين تبريزى « 1 » چنين آمده است : « در آن وقت كه مولانا شمس الدين در صحبت بابا كمال بوده و شيخ فخر الدين عراقى نيز بموجب فرمودهء شيخ بهاء الدين زكريا آنجا بوده است و هر فتحى و كشفى كه شيخ فخر الدين عراقى را روى مىنمود آن را در لباس نظم و نثر اظهار مىكرد و به نظر بابا كمال مىرسانيد و شيخ شمس الدين از آن هيچ چيز را اظهار نمىكرد . روزى بابا كمال وى را گفت فرزند شمس الدين ، از آن اسرار و حقايق كه فرزند فخر الدين عراقى ظاهر مىكند بر تو هيچ لايح نمىشود . گفت بيش از آن مشاهده مىافتد اما بواسطهء آنكه وى بعضى از علوم مصطلحات ورزيده مىتواند كه آنها را در لباس نيكو جلوه دهد و مرا آن قوت نيست . . . » مراد ازين بابا كمال يكى از مشايخ معروف تصوف در نيمهء اول قرن هفتمست كه شمس الدين تبريزى از مريدان وى بوده و تنها درين جا اشاره رفته است كه عراقى نيز از اصحاب او بوده ، نام و نسبت درست وى كمال الدين جنديست و اينكه در بحيره كمال الدين خجندى نوشته شده وى را با كمال الدين خجندى ساكن تبريز كه در آنجا در 803 درگذشته اشتباه كرده است . نكتهء ديگر اينست كه مؤلف تاريخ فرشته « 2 » دربارهء بهاء الدين زكريا مىگويد : « يكى از مريدان او شيخ فخر الدين ابراهيم عراقيست و شيخ ابراهيم عراقى در همدان بسن هيجده سالگى در همان مدرسهء خود كه بس با تكلف و صفا بود در آنجا درس گفتى و طلبه را فيض رسانيدى در آن ايام جمعى از قلندران به مدرسه آمده خدمت او را يافتند و چون ميان آن جماعت مردى صاحب حسن بود شيخ را نظر برو افتاد ،
--> ( 1 ) چاپ كلكته ص 536 ( 2 ) ج 2 ص 405